تبليغاتX
royaye nime shab

وقتی من کنارتم

میدونی همیشه یارتم

واسه چی میسوزنی این دله خسته منو؟

به خدا سخته بدونی

یه روزی تنها می مونی

آخه نمیتونم باور کنم دوری و ندیدنه تو رو

قصه هامو از این به بعد واسه کی بخونم؟

میدونم تا ابد تک و تنها می مونم

می میریم اگه دیگه باز دوباره تو رو نبینم

می دونم برای تو دوباره دیگه نمی مونم

این قلب من

بدونه تو  تنهاست

و همیشه واسه من میسوزه

این تنهایی بدون تو سخته

قصه امروز و دیروزه

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 19:30  توسط بانو هلن | 

مثله گریه تویه پاییز

مثله پاییز تویه کوچه

مثله کوچه زیر بارون

مثله بارون روی شیشه

تو خوده عشقی خود عشق

تو خوده عشقی خود عشق

مثله اسمت روی قلبم

مثله هدیه توی دستم

مثله اون حالی که داشتم

وقتی هدیه رو میدی دستم

تو خوده عشقی خود عشق

تو خوده عشقی خود عششق

مثله ماه

وقتی گریش میگیره

مثله گل وقتی از دست تو میره

مثله من که نمیایی و میمیرم

مثله تو

تو خوده عشقی خوده عشق

مثله ماه

مثله تو

مثل اشک مثل من

مثل عشق

مثل آه

آه تو خوده عشقی خود عشق

مثل لیلی تویه پاییز

مثل مجنون زیربارون

مثل بارون وقتی اروم

اروم اروم میشه عاشق

تو خوده عشقی خود عشق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/24ساعت 18:42  توسط بانو هلن | 

تولدم مبارك.......

هورااااااااااااااااااااااا يه سال ديگه بزرگتر شدمممممم

خدا جونيييييييييي شكرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 8:26  توسط بانو هلن | 

سال 88 شد، باورم نميشه يه سال ديگه به سالايه عمرم اضافه شد

خدايه خوبم مرسي كه اين توفيق رو بهم دادي كه بازم برات بندگي كنم

مرسي كه اون سفر خوب رو قسمتم كردي، مرسيي

ولي من كه سير نشدم، يه بار ديگه ميخوام، تو مكه كه مريض شدم، هنوزم مريضم، يه بار ديگه با حضور قلب و سلامتي كامل بهم بده

ازت خواهش ميكنم:((

دلم گرفته، اونجا خيلي جايه خوبي بود، اصلا ديگه غم هيچي رو نداشتم، يعني اصلا ديگه اين دنيا با تمام متعلقاتش براي بي ارزش شده بود ولي الان چي، دوباره همه چي شروع شده، خدا جونم ، مهربون پروردگارم

نبايد ازت ديگه بخوام كه فقط كار منو درست كني، بايد بخوام كه به مشكل همه برسي و همه به ارامش برسن، چرا كه هممون داريم كنار هم زندگي ميكنم و اگه يكي مشكل داشته باشه، به حكم انسان بودن و خودخواه بودن بقيه رو هم ازار ميده

ما ادما، تو اين عصر علم و تكنولوژي و اين همه روزايه پرهياهو گاهي اوقات تو رو از ياد ميبريم، همه چيمون دروغي شده، ميدونم كه اونقدر كريمي كه همه اينا رو ميبخشي ولي به عنوان يه بنده عاجزانه ازت ميخوام كه خودت به فريادمون برسيم كه بس ناشكيب روزگار، سخت شده ، هممون رو كلافه كرده ديگه، هنوز يه هفته نيست كه اومدماا ولي حسابي كلافه شدم و خسته شدم

خودت به فريادم برس

دوستدار هميشگي تو ساني:×

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 8:48  توسط بانو هلن | 
بي معرفتااا‏‌ رفتيد ساني تنهاست

دارم دق ميكنممم

دلم خيلي تنگه ، فقط يه روزه رفتيد ، ولي ساني داره مي ميره، مواظبه خودتون هستيد؟؟؟؟؟؟؟

نميتونم بهتون زنگ بزنم ، بس با كي حرف بزنم؟؟؟؟؟؟؟

ساني تنهاست، دلم بوكيد، بيايد بيششششششششششششم ، برام دعا ميكنيد؟؟؟

اصلا ياده من هستيد؟ اصلا ساني رو ميشناسيد يا نه ديگه رفتيد و بيخيالم شديد؟ من موندم و اين دنيايه برهياهو و فراق و دوري شماااااااااا، خستم از دسته همه ادماش، از طرف من به آقا بگيد كه فقط برام دعا كنه تا ديونه نشدم

 لحظه شماري ميكنم زودي بيايد بيشم‏ البته تا بيايد من دارم ميرم ولي لااقل با من ميشه تماس گرفت ولي شماها رفتيد كجااا اخهههه موبايلاتون همه خاموشه چه فايده

سميه منننننننن ، ستاره مننننننننن ، ساني تنهاست ، خيلي هم تنهاست، برام دعا كنيد از اين سختي ها نجات بيدا كنم :(((((

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/20ساعت 9:59  توسط بانو هلن | 

MR M:Vali hamishe khoda gofte oon chizi ke hastid bashid va say konid hefzesh konid va hich vaght be khata narid va hamishe az oon chizai ke darid shokr gozar bashid, hatta agar oon chiza baese narahati shoma mishan
MR M: Dar in raah khoda banda ro baraye arezoo azad gozashte
MR M: va khoob midoone chia doost dare va chia delsh mikhad
MR M: jalebesh ine ke agar tebghe rahi ke gofte pish berim hama ro sare rahemoon gharar mide

بدونه شرحه ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 14:10  توسط بانو هلن | 

ای خدا ای خدا ای خدا

ای مستجاب کننده دعای بیچارگان

 ای برطرف کننده غم و اندوه پریشان خاطران

ای دادرسی دادخواهان

ای فریاد رس فریادخواهان

ای آنکه تو از رگ من به من نزیکتری

ای آ»که بین شخص و قلب او حایل میشوی

ای انکه ذاتت در منظره بلند است و وجودت در افق روشن است

ای آنکه او منحصرا بخشاینده و مهربان بر عرش مستقر است

ای آنکه نظر چشم آنان به خیانت نگرند و آنچه در دلها پنهان دارند همه را میدانی

ای آنکه هیچ امر مستور و سر مخفی بر تو پنهان نیست

ای آنکه اصوات بر تومشتبه نخواهد شد و حاجات تو را به اشتباه نیفنکند

ای کسی که الحاح و التماس تو را رنج و ملال ندهد

ای مدرک هر چه فوت شود

ای جمع آورنده هر چه در جهان متفرق و پریشان شود

ای برانگیزنده جانها پس از موت

ای انکه تو را در هر روز شان خاصی است

ای برآورنده حاجات

ای برطرف ساز غم و رنج ها

ای عطا بخش سوالات

ای مالک رغبت و اشتیاقات

ای کفایت کننده مهمات خلائق

ای کسی که تو به تنهایی کفایت از همه میکنی و هیچ چیز در آسمان و زمین از تو کفایت نمیکند

از تو درخواست میکنم به حق محمد خاتم پیغمبران و به حق علی امیر اهل ایمان و به حق فاطمه دخت پیمبرت و به حق حسن و حسین که من به وسیله آن بزرگواران به درگاه حضرتت رو آورده ام در این مقام و به انها متوسل جسته و آنان را به درگاهت شفیع می اورم و به حق آن پاکان از تو مسئلت میکنم و قسم و سوگند به جد یاد میکنم بر تو و به شان و مقامی که آن بزرگواران را نزد توست و به قدر و منزلتشان نزد تو و به آن سر حقیقتی که موجب افضلیت آن ها بر عالمیان گردید و به ان اسم خاصی که تو نزد آنها قراردادی و از همه خلق به آنها اختصاص دادی تا آنکه فضل و کمال آنان برتر از تمام عالمیان گردید ( به این امور تو را قسم میدهم و ) از تو درخواست میکنم

که درود فرستی بر محمد و ال محمد و هم و غم و رنج مرا برطرف سازی و مهمات امورم را کفایت فرمایی

و دینم را ادا سازی

از فقر و مسکنتم نجات دهی

مرا از سوال از خلق به لطف و کرمت بی نیاز گردانی 

 مرا کفایت کنی از هر هم و غمی که از آن می ترسم

از هر مشکل و خشونت هر که خائفم

از هر شر اشراری که ترسانم

از مکر و ظلم  و جور کسانی که خوفناکم

از تسلط و خدعه و کید و اقتدار کسانی که از آنها خائفم بر خود

از همه مرا حفظ و کفایت فرمائی و کید وخدعه حیلت گران و مکر مکاران را از من بگردانی

پروردگارا هر کس با من اراده شری دارد شرش را به خود او برگردان

هر که با من قصد خدعه و فریب دارد آرزو و فریب و آسیب او را از من برطرف ساز

به هر طریق و به هر گاه میخواهی آزارش را از من منع فرما

پروردگارا تو از فکر آزار من او را به فقر و مسکنت و بلا و مصیبت دائمی که برطرف ابدا از او نگردانی و به دردی که عاقبت نبخشی مشغولش گردان و به ذلت ابدی و فقر و مسکنت همیشگی که هیچ گاه جبران نکنی گرفتار ساز

پروردگارا ذلت نفس را نصب العین او گردان و فقر و احتیاج را به منزل او داخل ساز و درد و مرض را به بدن او جای ده تا او را از من همیشه مشغول درد و الم و فقر خودش گردانی و مرا از یاد او ببر  چنانچه یاد خود را از خاطرش بردی و آن دشمن مرا تو به کرمت گوش وچشم و زبان و دست و پا و قلب و جمیع اعضایش را از آزار و اذیت به من منع فرما و دردی به تمام این اعضا و جوارحش مسلط فرما که ابدا شفا نبخشی تا از من مشغول شود و یاد من از خاطرش برود و مهمات مرا کفایت فرما ای کافی مهماتی که غیر تو احدی آن مهمات را کفایت نتواند کرد که همانا تویی کفایت کننده در عالم و جز تو کفایت کننده ای نیست و فرج و گشایش امور منحصر به توست و غیر تو نیست که فریادرس خلق تویی و غیر تو نیست و پناه بیچارگان تویی وغیر تو نیست هر کس به جوار غیر تو پناه برد و فریادرسی جز تو طلبد و زاری به درگاه غیر تو کرد و ملجا و پناهی غیر تو جست و نجات بخشی ماسوای تو از مخلوق طلب کرد محروم و ناامید گشت

پس تویی ای خدا اعتماد و امید من ومحل زاری و پناه و ملجا و نجات بخش من که به لطف تو گشایش و فیروزی میطلبم و به وسیله محمد و آل محمد به درگاه تو می آورم و توسل و شفاعت می جویم پس از تو منحصرا درخواست میکنم

ای خدا ای خدا ای خدا و تو را شکر و ستایش میکنم و به درگاه تو به شکوه و ناله و زاری می آیم و از تو یار ویاور میطلبم باز از تو تنها مسئلت میکنم

ای خدا ای خدا ای خدا به حق محمد و ال محمد که درود فرستی بر محمد و ال اطهارش و از من هم و غم و رنج و پریشانیم را برطرف سازی همین جا اقامت دارم چنانکه هم و غم و رنج پیغمتبرت را هم تو برطرف فرمودی و از هول و هراش دشمنش کفایت کردی پس از من بر طرف ساز چنانچه از ان حضرت برطرف ساختی و به من فرج و گشایش بخش چنانچه به او بخشیدی و امورم کفایت فرما چنانکه از او کفایت فرموردی و هر چه از آن هراسانم تو برطرف گردان و از من آ»چه که از مشقت و زحمتش ترسناکم و آنچه از او اندوهناک و پریشان خاطرم بدون تحمل مشقت من تو از من کفایت فرما و مرا برآورده حاجات از اینجا بازگردان و مهمات امور دنیا و آخرتم را کفایت فرما ای امیرالمومنین و ای ابا عبدالله الحسین سلام و تحیت خدا از من بر شما باد همیشه تا من باقیم و تا لیل و نهار باقی است و خدا این زیارت مرا آخر عهد من در زیارت شما قرار ندهد و هرکز میان من و شما خدا جدایی نیفکند

پروردگارا مرا به طریق حیات محمد و آل محمد زنده بدار و به طریق آنان بمیران و بر ملت و شریعتشان قبض روحم فرما و در زمره آن بزرگوران محشورم گردان و طرفه العینی تا ابد در دنیا و آخرت میان من و آنها جدایی میفکن ای امیرالمومنین و ای ابا عبدالله من آمدم به زیارت شما و برای توسل به سوی خدا

پروردگارا من و شما و برای توجه به درگاه اون به وسیله شما و به شفاعت شما به سوی خدا برای برآمدن حاجتم پس برای من به درگاه خدا شفاعت کنید که شما را نزد خدا مقام بلند محمود و آبرومندی رتبه و منزلت رفیع است و وسیله خدایید حالیا من از زیارت شما باز می گردم و منتظر بر آمدن قطعی ( حاجاتم و روا شدن آن از لطف خدا به واسطه شفاعت شما ) به درگاه حق در این حاجت هستم پس ای خدا ناامید نشوم و از این سفر زیارت به زیان و حرمان باز نگردم بلکه از آ» درگاه کرم با فضیلت و رستگاری و فیروزی و اجابت دعاها و برآورده شدن تمام حاجات باز گردم و با شفاعت به درگاه حق برگردم بر آنچه خدا مشیتش قرار گرفته و هیچ قدرت و نیرویی الا به حول و قوه خدا نخواهد بود کارم را به خدا تفویض می کنم و در پناه حق و یاری او با توکل بر خدا پیوسته خواهم گفت که خدا مرا بس و کافی است و خدا هر که او را به دعا بخواند میشنود و مرا جز درگاه خدا و درگاه شما بزرگانم که اولیا خدایید دری دیگر نیست آنچه پروردگارم خواسته وجود یابد و آنچه نخواسته وجود نخواهد یافت و هیچ حول وقوه ای جز به خدا وجود ندارد من شما دو بزرگوار را اینک وداع می گویم و خدا این زیارت را آخرین عهدم به زیارت شما قرار ندهد

من بازگشتم ای آقای من ای امیرالمومنین و ای سرپرست من ای ابا عبدالله ای اقای من و سلام تحیت مادام که شب و روز پیوسته به یکدیگرند بر شما باد و همیشه این سلام به شما واصل شود و از شما پوشیده و محجوب هیچگاه نباشد انشاالله و از خدا به حق شما دو بزرگوار مسئلت میکنم که این همیشه با مشیت خدا و عنایت الهی انجام یابد که او البته خدای بزرگوار ستوده صفات است بازگشتم ای آقای من از زیارت شما در حالی که از هر گناه توبه کرده و به حمد و شکر و سپاس حق مشغولم و امیدوار اجابت دعاهایم هستم و ابدا مایوس از لطف خدا نیستم که باز مکرر و رجوع به درگاه شما و بازگشت به زیارت قبور مطهر شما کنم و هیچ از شما و زیارت قبور مطهرتان سیر نشوم بلکه مکرر باز بیایم انشاالله و البته هیچ حول و قویه ای جز به خواست خدا نخواهد بود ای بزرگان من به زیارت شما مشتاق و مایل بودم بعد از آنکه اهل دنیا را دیدم به شما بی میل و رغبت بودند پس خدا مرا از امید و آرزویی که دارم محروم نگرداند و هم از زیارت شما محروم نسازد که او به ما نزدیک است و اجابت کننده دعا است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/14ساعت 9:6  توسط بانو هلن | 

هرگاه شادم ياد تو غمگينم مي کند. هرگاه غمگينم ياد تو شادم مي کند. پس
هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند.
در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام… تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام…
ويکتور هوگو ميگه : اگه همه ي اون چيزايي که تو سرمه بگم 10 کتابه اما
اون چيزي که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم"
پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت… من به دور تو گشتم جگرم سوخت…
تو مرا مي فهمي… من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است.
تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا
ابد در دل من خواهي ماند…
سكوتم صداي تو… هوايم هواي تو… دلتنگيم براي تو… تنهاييم بياد تو… زندگيم
فداي تو

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم… كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه
نكردم…
اگر سنگ در رود زندگي نمي كرد ، صداي آب هيچ وقت زيبا نبود…!
خرج کن ولي ول خرج نشو… بخور ولي پرخور نشو… عاشق باش ولي ديوونه نشو…
دوستت دارم ولي پررو نشو
هروقت پلک ميزني من يه نفس ميکشم. پس به کسي خيره نشو که خفه ميشم
قصه ي عشق من و تو به قشنگي خياله من و تو ماهي تو آبيم که جدائيمون
محاله…
گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي
نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست
دوري جستن از انسانهايي که دوستشان مي داريم بي فايده است. زمان به ما
نشان خواهد داد که جايگزيني براي آنها نخواهيم يافت…
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني… من نگاهت کنم و تو تو چشام
عشقو ببيني… اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده… اما بعد ديدم که عشقه
آخه اندازش زياده…
به حق ساقي کوثر وجودت بي بلا باشد… سر دستت علي گيرد نگهدارت خدا باشد…
من آهنگ غريب روزگارم
غمي در انتهاي سينه دارم,
تمام هستيم 1قلبه پاک است که آن را زير پات ميگذارم.
آرزوم بي تو محاله لحظهام بي تو سواله
بي تو مقصد خيلي دور راه عشقم بي عبور
من نميخوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي
حس کنم تو رو تو دستم .
زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم , گريه به من نياموخت که چگونه
زندگي کنم . . . . . .
تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم
اما به من نياموختي که چگونه تو را فراموش کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 8:48  توسط بانو هلن | 

 

توی زندگی وقتی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!!

                                              چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 12:51  توسط بانو هلن | 

خدايا چرا هر بار كه عزمم را جزم نمودم و مهياي عبادتت شدم؛ و  تا در پيشگاه تو به نماز ايستادم دچار خواب آلودگي و از خود و خدايمان چقدر فاصله داريم؟كسلي ام نمودي و حال رازو نياز و مناجات را از من گرفتي ؟! و چه شد كه هر چه عهد نمودم و با خود گفتم از اين پس سيرتم را نيكو كرده و با اهل توبه  هم مجلس مي شوم حادثه اي پيش آمد و باعث جدايي من از خدمت تو شد ؟ خداي من  نكند كه:
از درگاهت مرا رانده اي؟ و از سعادت خدمت كردن دورم نموده اي؟  و يا ديدي كه بندگيت را خفيف شمرده ام و از اين جهت مرا از درگهت طرد نموده اي ؟ و يا نكند كه ديده اي كه از تو روي گردانم و بر من غضب نموده اي؟ و يا من را هم در خيل دروغگويان يافته اي و از اين جهت از عنايت خود دور ساخته اي؟  و يا مرا ناسپاس بر نعمت هايت ديده اي و محرومم نموده اي؟ يا هر چه گشتي مرا در مجلس و همنشيني اهل علم نيافته اي  و خوارم نموده اي؟ و يا مرا در گروه غافلان يافته اي و از رحمتت نااميدم نموده اي؟ و يا همنشين و مانوس با بطالت گران  و مرا با آنها رها كرده اي؟ و يا شايد نكند كه… نكند كه خداي من دوست نداري صداي دعايم را بشنوي و مرا رانده اي ؟ و يا مكافات گناهانم را داده اي ؟ و يا به علت بي حيايي مجازاتم نموده اي ؟
با همه اين احوال خدايا اگر مرا ببخشايي شايسته است كه پيش از من نيز گنهكاراني را عفو نموده اي …..و من به فضل و رحمتت پناه آورده ام از تو بسوي تو مي گريزم كه عفو و بخششت بر كسي كه به تو حسن ظن دارد وعده اي قطعي ست…..

آنچه گذشت ترجمه بخشي از دعاي سحرهاي ماه مبارك رمضان –ابوحمزه ثمالي بود


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 11:45  توسط بانو هلن | 
بدون دوستت دارم ..

                چون عشقمي

                                چون خون جاري در رگ هاي تن بيمارمي

 دوستت دارم .. 

چون عاشق تو ام .

عاشق تويي كه برايم نغمه عشق را سر دادي

تويي كه پيوند را برايم معنا كردي

تويي كه برايم از عشق خواندي و خواندي و تا اخر جاده ي عشق همراه و همسفرم شدي

تويي كه محتاجم تا صدايم كني

 به تويي كه زندگي ام را از منجلاب مرگ بيرون اوردي و طعم خوش عشق را چشاندي

اري من به تو محتاجم من به تو محتاجم

به تويي كه اگر اينك هستم براي وجود توست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 12:43  توسط بانو هلن | 
خدای مهربونم سلام ، بازم منم بلههه ،این دفعه با خوشحالی اومدم میدونی چرا؟؟؟
اخه این ترم به لطف تو و کمک دوستایه خوبم مثل m.r.m و a.r.a خیلی خیلی تو درسام موفق شدم ، میدونییییییی چی شده الکترونیک دیجتیالم رو که سخت ترین درسم بود 18.5 شدم اونم با استادی که در طول تدریسش بالاترین نمرش 14 بوده
اخ که چه کیفییییی داره ، رویه همه پسرا و دخترایه دانشکده رو کم کردم ، لذتش بی حد و حصره

خدایه مهربونم شکر به درگاهت واسه این لطف خوبی که بهم کردی و ازت میخوام که به حق همین روزایه عزیز حاجت این دوستایه خوبم رو که این همه منو کمک کردن بر اورده کنی ، اگه منم قابل دونستی یه نیم نگاهی به دل خواسته هام بندازی ممنوننت میشم
الهی باز هم به سوی فرداها قدم بر میدارم به امید لطف و عنایت و یاری تو ....

دوستت دارم بهترین مونس و همدمم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 9:41  توسط بانو هلن | 
ای مهسایه کوفت گرفته
پس چرا این جوری میکنی؟ اعصابمو خورد کردی ، نامرد ، کچل ، دماغویه ، لوسهههه ،نننر ، ......... منو میذاری سره کار؟؟؟ هی میگی زنگ میزنی و نمیزنی؟؟؟ اینجوریه خانم؟ با ما هم اینجورییی؟؟
باشه طلبت ، بالاخره دولت ما هم به سر خواهد رسید ، الان همه چی بر وفق مرادته منو درک نمیکنی ، فقط این روزا یادت باشه ، یادت باشه که چه جوری اعصابم رو خورد کردی ، یادت باشه که اصلا احساسمو نفهمیدی و اولویت کاریم رو پشت گوش انداختی :(
نااااااااااامردددددددد ، خیلی ازت ناراحتم ، واقعا ناراحتم ، نفرین نمیکنم ، ولی خیلی دلم از دستت گرفته ، خیلی زیاد
واقعا برات متاسفام که اینقدر خودت رو گرفتی ، انشاالله که خدا خودش به راه راست هدایتت کنه و منم به ارامش فکری برسونه......
اصلا فکر نمیکردم ، اصلا فکر نمیکردم یه همچین ادمی باشی ، خیلی بده که ادم زودی مغرور بشه ، خیلی خیلی بده که ادم جو زده بشه
خدا خودش کمکت کنه ، منه بیچاره رو هم همینطور که دیگه حرص کارایه افرادی مثل تو رو نخورم
اگه کارم لنگت نبود ، حالتو می اوردم سره جاش نامرددددددددددددددددد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 22:32  توسط بانو هلن | 
بازم روزا گذشت ،مییبینی ؟؟؟

چقدر زود میگذره ، ادم اصلا باورش نمیشه

۵ ماه از آخرین نوشتم میگذره ، ولی این دفعه تغییراتی کردم ، یه کمی مستقل تر شدم ، از بهمن ماه دوباره رفتم سره کار

دیگه همه بهم میگن خانم مهندس ، دیگه مثله قدیما نیست ، دستم میره تو جیبه خودم ،فکر کن بالاخره منم خانم خودم شدم ، ولی یه کمی هنوز نگرانی واسترس درسا داره ازارم میده ، اخه هنوز ۲۸ واحدم مونده ، اگه خوب ارائه میدادن درسا رو من ترم دیگه تمام میکردم ولی قسمت نشد دیگه ، حالا انشاالله دو تا ۱۴ واحد بردارم همه چی تمام میشه

تازه بعد از این همه مدت فهمیدم ، چیزی که این همه منو گذاشته تنها بمونم و غصه بخورم ، این بوده که وقت آزادم خیلیییییی زیاد بوده ، الان که میرم سره کار و همه برنامه ها رو فرم اومده ، تازه میفهمم که چقدر خودم رو عذاب دادم ، تازه یه خصلت وجودم رو شناختم و اونم اینه که من به شدت کاری هستم و چیزی که بیش از هر چیزی ارضام میکنه اینه که برم سره کار اونم نه هرکاری ، کاری که درگیرم کنه و همه کار انجام بدم ، مثله موقعی که تو شرکت بابا بودم ، یادش به خیر  و لعنت خدا به اون افرادی که باعث شدند من دیگه نرم سره کار و اینجوری حدود دو سه سالی عذاب بکشم و نتونم خودم رو خوب بشناسم

ولی خدا رو هزاران بار شکر که همیشه بیدارم میکنه و نمیذاره عمرم به تباهی بره، با این که مشغول کارم ولی خب بحث تنهایی و ارامش رسیدن رو تازه دارم میفهمم اونم به خاطر لطف یه دوست خوبم که بهم گفت : اینم یک نوع نیاز وجودیه ، مثل نیاز به آب و غذا و خیلی چیزایه دیگه و این حس بعد از یه سنی تو وجود خیلیا ایجاد میشه ، پس قابل تحمله و گذراا و فقط باید توکلم به خدا باشه که خودش زودی این احساس رو تو وجودم به نحو احسنت به مطلوبش برسونه

وبلاگ خوبم ، همچنان خاطراتم را ثبت کن که میتازم به سوی فرداهاااا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 8:2  توسط بانو هلن | 
خدایاااااااااااااااااا
مهربون ، آخه پس من چه جوری صدات کنم ؟؟؟؟ چه جوری صدات کنم که از صدام خوشت بیاد؟؟؟؟ بگو چیکار کنم ،من که خودم بلد نیستم ، نمیدونم واقعا دیگه نمیدونم ، خیلی کم آوردم ، مهربونم ، من که هر چی دارم از تو دارم ، هر چی میخام از تو میخام ، پس چرا اینجوریه !!! خسته شدم از همه چی ، بدم میاد از این دنیایه مادی  ، از موبایل و کامپیوتر واینترنت و درس و هر چی کوفت و زهرماری که دور و برمه خسته شدم ، نمیتونم تنها بشم ، نمیتونم باخودم خلوت کنم ، دیگه حالم داره از همه چی بهم میخوره ، چیکار کنم خلاص شم ؟؟؟؟؟؟ بسمه دیگه ، جونه من ، مرگه من بسهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
چه جوری زجه بزنم که صدامو بشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هاننن ، مگه خدایه من نیستی ؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه باباییه مهربون من نیستی ، مگه مامانی من نیستی ،؟؟؟؟ مگه مهربونه من نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه تو بهم ندی ، اگه هی دست رد به سینم بزنی ، پس برم دست به دامن کی بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ التماس کی کنم؟ بنده هات که خیلی بی معرفتن خیلیییییییییی
تو رو جونه بی بی نجاتم بده ، تو رو به بی بی قسم نجاتم بده ، دلم میخاد به ارامش برسم ! دلم میخاد از زندگیم لذت ببرم ، دلم میخاد دیگه مریض نباشم ، دلم میخاد اوج بگیرم ، قابل ندونستی منو که مکه دعوت کنییییییی آخه چرااااااااا نمیدونم :( دلم خون شد ، هیچ متوجه شدی؟؟؟ یا حواست همش به بنده های خوبت بود و منو محل نذاشتییییییی
چرا منو از خودت دور کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ منو بکش ولی اینجوری عذابم ندههههههه
بکش اینجوری شکنجم نکن ، بسمه ، بسمه ، بسمهههههههههه
دیگه طاقت ندارم ، یا همه چی رو تمامش میکنی و به نحو احسنت میکنی ، یا دیگه میرم دیونه خونه ، چون دیگه دارم دیونه میشم
جونه سانی بسه ! مرگه سانی بسه ، قسم ت میدم بسه ، هر چی هست بسه ، نجاتم بده ، فقط از این عذاب نجاتم بده ، خواهش میکنم ،التماست میکنم خداجونمم ، التماااست میکنم
اخه این چه حکمتیه که من اصلا نمیتونم درکش کنم ؟؟؟؟؟ چند سال باید تحمل کنم تا بفهمم؟ چقدر دیگه باید غرق این منجلاب زندگی بشم تا خواستت رو درک کنم ؟ نمیشه یه مدل بهتر بهم بدی؟؟؟ حتما باید عذاب توش باشه ؟؟ دیگه اینقدر عذاب هم ادمو زده میکنه هااااا ، هر چیزی حدی داره خدا جونم ، اینو که دیگه از گفته های خودت یاد گرفتم ، پس چرا در رابطه با من داری زیاده روی میکنی ، داره نفسم بند میاد دیگه ، اخه به خدا دیگه طاقت ندارم دیگه ، جیکار کنم ؟؟ کمکم کن
هنوزم امید دارم که نجاتم میدی ، پس ملتمسانه میخام که نجاتم بدی و قسم به جونه بنده هایه خوبت
منو ببخش اگه ناراحت بودم و بد حرف زدم ، میدونم که درکم میکنی ، میدونم که حالمو میدونی ، پس به بزرگی و کرمت منو ببخش و از سر تقصیراتم بگذر و نجاتم بده که به بیغوله ها نرم ، دوستت دارم مهربونم

آمین
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/05ساعت 22:46  توسط بانو هلن | 
با سلام به دوستی که از من لینک دعوت به کلوب رو خواسته بود

http://www.cloob.com/user/register/step1/code/mIpvvihHYHwbwYsYQ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 19:16  توسط بانو هلن | 

من عاشق تر از پیشم ، دارم عاشق تر هم میشم

با تو چون شقایق ها شراره آتیشم

من عاشق ترم از تو ، دیونه ترم از تو ، اگه مجنونه مجنونی ، من مجنون ترم از تو

منو در بوسه غرقم کن ، نمیخام عشق پنهونی

برقصیم زیر این عالم ، در این دریای طوفانی

من بی تو نمیرقصم ، من بی تو نمیخونم ، نباشی در کنار من ، من زنده نمی مونم...



این از اون آهنگ قشنگاست که دلم میخاد یه روزی ، هم صدا با یکی که خیلی دوستش دارم بخونم ، به امید اون روز.....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 14:52  توسط بانو هلن | 

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره
توی این کوچه تاریک ، منو تنها نمیذاره
یاده حرفایه قشنگت ، که توی قلبم خونه میکرد
یاده دلتنگی جشمات که منو بهونه میکرد
میزنه آتیش به جوووووووونم ، پس کجایی مهربونم؟؟؟؟؟؟؟
آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دله من هواتو کرده ، آخ کجایی نازنینم
کاشکه بودی و میدی بی تو من تنها ترینم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 14:43  توسط بانو هلن | 
امروز یه انتقادی ازم شده ، آخ تو کفم ، همینجوری موندم که اصلا چی باید بگم !!!!

امروز خیلی ناراحت بودم ، گله که چرا رفتارا طوری شده که طاقت ادم رو تاب میکنه ، حتی مامانم !!!

سمی برگشت گفت میدونی چیه سانی ، گفتم نه ، گفت نمیدونم تو وجود تو چی هست ، که ناخواسته ادم رو به سمت خودش جذب میکنه، مثله اونایی که نماز شب میخونن ، دقت کردی چقدر این ادما دلنشینن ؟ تو نماز شب نخونده  اینجوری هستی ، هم خوشگلی هم مهربون ، همه میخوان یه کاری کنن ، یه جوری تو بهشون نگاه کنی

الان که همه وقتت رو گذاشتی واسه نت و درسات و واسه ما وقت نمیذاری ، من خودم به شخصه همش دنباله یه بهونه میگردم که تو رو  از پشت لپتاپت بلند کنم

 دقیقا چیزیه که مدتیه منو ازار میده، مثلا وقتی به نت وصل میشم مامی میگه بازم تو رفتی چچچچچچچچت کنی !!!!! کفر ادم در میاد ،در حالیکه الان تو مرحله ای هستم که از مسنجر و میل و میل بازی و خیلی چیزایه دیگه خستم و بدم میاد !!! فکرش رو بکن اونوقت چقدر واسه ادم زور داره

سمی میگه این همه اذیت داری میشی فقط به خاطر اینه که همه ازت کلی انتظار دارن ، خیلی زیاد ، بیشتر از تصور خودت !!!

خیلی برام جالبه ، البته اون اوایل که دانشگاه قبول شده بودم هم خودم این حسو داشتم ، ولی دیگه اینقدر رو تصور نمیکردم ....

حالا موندم که واقعا چه باید کرد ، این جذابیت که سمی میگه من اصلا تا حالا تو وجود خودم احساس نکرده بودم ، احساس که کرده بودم ولی دیگه نه اینقدر !!!!!!!!! اگه واقعا اینجوری باشم ، پس چه بسا دل خیلیا به خاطر بی توجهی هایه من شکسته باشه !!! ولی من که هیچی نفهمیدم  اصلا حسه خوبی رو بهم منتقل نمیکنه این شرایط ، اخه چه جوری ادم میتونه همه رو از خودش راضی نگه داره ، من به کسی بدی نمیکنم ولی توجه هم زیاد نمیکنم ، چون درسا اونقدر سنگینه که دیگه رمقی برام نمی مونه !!!

موندم تو کف .....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت 14:33  توسط بانو هلن | 
وقتش رسیده ، از تو جدا شم ، تنهایه تنها مثل خدا شم وقتش رسیده ، اهل صفا شم ، مثل تو باشم ، سر به هوا شم نگات حرومه ، به دیگرونه ، چقدر تو دنیا از مابهترونه دست خودم نیست دل نگرونه، نکرده عادت، واسش گرونه دلت یه دریاست، پر ازتمناست، پر از تب و تاب، یه پارچه غوغاست افسوس که بامن اسیر و تنهاست برو که امروز روزمباداست شاید یه روزدیگه، یه وقت دیگه،منو ببینی یه جایه دیگه ، به شوق بازی دلو ببازی عاشق من شی ، با من بسازی ....
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 9:43  توسط بانو هلن |